باز ماندگان از قافله ایم
سردار
شاید هنوز پاک نیستیم که قدم در خاک مقدس بنهیم
اره درسته
قدم منه رو سیاه رو نمیشه با قدم جابر و زینب یکی کرد
توقم زیاده می دونم اقا
اما دله دیگه نمیشه باهاش مخالفت کرد
می دونم که معنی این یه تیکه حرفم رو خوب می دونی
چون تو با دلت سر جنگ نداشتی
دلت با خدا بود که سردار شدی
جان و جانان ها را فدا کردی
اقا داره چهل روز از ان روز میگذره
چهل روز سهله
چهل ماه و چهل سال و چهل دهه
و
چهل قرن هم بگذره
داغ شما برایمان تازه هست
گزاف می گویند که روی خاک سرد هست
پس چرا هنوز هم که هنوز هست
با نام قشنگ ات اشک حلقه می زند
تن می لرزد
و جان به جان می شود
و دل فدا
من این حرف ها حالیم نمی شود
عشق تویی
عشق راه توست
عشق هدف توست
عشق
کربلاس_____ت
اقا
داشتم می گفتم
دل هست دیگر
هوای بین الحرمین دارد امشب
هیچی نه ها
هیچی نه
حرم ها ارزانیه زائرات
همون بین الحرمین باشم دو تا زانو بشینم
کلی حرف دارم باهات
کلی حرف
می دونم هنوز لایق مهمون بودنت نیستم
اما
سرداری تو
می بخشی تو
تو خیلی هارا بخشیدی
می دانم که مرا هم می بخشی
می دانم